خب اگه موافق هستین، قسمت دوم از بررسی و نقد کتاب goodness paradox ، در واقع تناقض خوبی نوشتهی ریچارد رنکهام رو دنبال کنیم. اگه یادتون باشه، در فایل قبلی جلسه قبلی خدمتتون گفتم که این منشأ زیستی پرخاشگری توسط خوزه مانوئل رودریگز دلگادو، که در نقش یک گاوباز ظاهر شده بود، نشون داده بود مراکزی در مغز هستن که تحریک اونها باعث بروز خشونت می شه،و در واقع در سالهای 1960 به بعد خیلی این تصور پیدا شد که پس اگر همچین مراکزی وجود داره و این مراکز در مغز هستن شاید ما بتونیم اینها رو دستکاری کنیم و در واقع بفهمیم چه آدم هایی خشنتر هستن از طریق اندازهگیری این کانونهاشون، و این تلاش هنوز ادامه داره، یعنی اگر شما فرض کنید کسی در ناحیه PAGش خیلی پرکاره میتونید فرض کنید که این آدم خشن و خطرناکی خواهد بود، حالا بیایم ببینیم دیگه چه چیزهایی در این کتاب وجود داره، خب خاطرتون هست گفتم که ما دو نوع در واقع خشونت داریم خشونت واکنشی یا reactive و خشونت کنشی یا pro active تاکید ریچارد رنکهام بر اینه دوستان عزیز، حتی گفتم اگر شما این رو نمیخواید به نظریات رنکهام توجه کنید این از نظر کار بالینی هم اهمیت داره شما اگر مراجعی میاد پیش شما یا کسی میاد از مسئله خشم شاکیه یا خشونت خانگی هست، همسر آزاری هست، اینا هست ، باید ببینید ماهیتش ،reactive یا proactive این طبقه بندی الآن تقریبا تو بالین وجود داره، توی روان پزشکی هم وجود داره البته این هم بهتون بگم حتی یه عدهای به این طبقه بندیها هم اعتراض کردن، گفتن نه این مرزها خیالیه، این مرزها با عوامل دیگه ای مرتبط هستند حالا اونا بحثای تکمیلی تریه که من در فرصتهای دیگه خدمتتون ارائه خواهم داد. ویژگی reactiveها چیه؟ واکنشی ها، اولا ناگهانیه یعنی طرف مثلا آرومه به فاصله چند ثانیه یا چند دقیقه یه دفعه پرخاشگر میشه، یعنی از قبلش بپرسن میگن که آیا به این آقا خشم داری؟ به این میخوای حمله کنی؟ میگه نه والا ما اصلا مشکل نداریم من رفتم باهاش یه دو کلمه حرف بزنم رفتم ببینم نتیجه کار چی شد، رفتم اداره ببینم که کار من به کجا رسید یا یک مشاجرهی سبک زناشوییه که ناگهان یه دفعه منفجر میشه، میگن واکنش به تهدید آنی وجود داره، و اصلا من این رو ببینید با رنگ متفاوت زدم، خیلی ها میگن تعریف خشونت reactive یا واکنشی، واکنش به تهدید آنیست، یعنی طرف حس میکنه مورد حمله قرار گرفته مورد تهدید قرار گرفته و این تهدید و حمله میتونه حیثیتش باشه، توی اون فرهنگ حیثیت اشاره کردم، میتونه دشنام دادن باشه میتونه ورود یک فرد غریبه به محدوده استحفاظیش باشه، میتونه یک به رخ کشیدن توسط بستگان باشه میتونه یک آدم مثلا ناشناسی که تو تاریکی شب داره به طرف نزدیک میشه، یک تهدیدی درک میشه و سریعا به اون تهدید واکنش نشون داده میشه، ببینید تو نوع proactive، نوع کنشیش، ما تهدید نداریم حالا توضیح خواهم داد، یکی از تهدیدهای خیلی شایع که شما تو حیوانات میتونید ببینید مثلا نزدیک شدن شما به بچه های اوناست، اگر شما پیشی ملوسه تو خونه داشته باشین و پیشی ملوسه برای شما بچه آورده باشه میبینید خیلی ملوسه خیلی آرومه ولی ناگهان اگر یه غریبهای بیاد مثلا اون نوزاداش رو یا اون بچه گربه ها رو بغل کنه و یک لحظه میو میو بچه گربه ها در بیاد شما میبینید که ناگهان او برافروخته میشه و ممکنه چنگ بزنه به اون فردی که داره تهدید میکنه. پس reactive همیشه در واکنش به یک تهدیده میگن بدون تفکر و تصمیم قبلیه، یعنی طرف تصمیم نداره دعوا کنه میگه پیش اومد این صحنه رو شما زیاد میبینید من که در بخش قضایی کار میکنم توی بیمارستان روزبه اون رو زیاد میبینم چی شد طرف رو با چاقو زدی؟ آیا دشمنی قبلی داشتی؟ میگه نخیر، رفتم اونجا گفت چکت رو نمیدم بعد دیدم زنگ زد دوتا از این هیکلیها اومدن تا من اینها رو دیدم من هول شدم عصبی شدم منم چاقو رو کشیدم زدمش بعد الان مرده الانم خیلی پشیمونم، یعنی بعدش معمولا ابراز ندامت و پشیمانی وجود داره میگه اصلا طرف حقش نبود اصلا من نرفته بودم بکشمش، اصلا نمیدونم چرا اینجوری شد الان هرچی فکر میکنم من چرا این کارو کردم؟ چرا خودم رو بدبخت کردم؟ بر سر مسائل سطحیه، جای پارک، نمیدونم طرف اومده بوق زده بوق طولانی زده یا نمیدونم از تو مغازه که اومده یه جوری اخم کرده یا اومدم تو خونه دیدم یه جوری مثلا لب و لوچهش رو تغییر داد سر همین عصبانی شدم یه دفعه افتادیم جون هم و توش خیلی حفظ جایگاه و حیثیت مهمه اون فرهنگ حیثیت رو گوش بدید تو همون چند دقیقه بحث کردم یعنی بعضی آدم ها هستن که نباید بهم توهین بشه، اونجا رفتم من رو تحویل نگرفتن اونجا رفتم حس کردم دارن متلک بارم میکنن رفتم اونجا احساس کردم دارم مسخره میشم و بعد ناگهان من منفجر شدم زدم و الانم نمیدونم. در مقابل ما نوع pro active رو داریم، خشم proactive فرق داره، هدفمنده با تصمیم قبلیه و متکی بر منافعه. مثال شما با شریکتون اختلاف دارید حس می کنی که باید یه جوری شریک رو از سر راه بردارید تا سود بیشتر نصیبتون بشه نقشه می کشید و سر فرصت او رو سر به نیست می کنید، این میشه pro active در proactiveمعمولاً چهره برافروخته نیست معمولاً طرف صداش نمی لرزه معمولاً عرق نمی کنه معمولاً چهره هیجان زده نیست و بر سر مسائل ریشهداره الکی نیست و طرف انتخاب می کنه، اون قاتلی که برای سرقت می ره، اگر به نیت این رفته که میرم صاحبخونه رو می کشم و پولاشو برمی دارم این میشه pro active، یه نوع دیگهش هشت reactive،رفتم پولای صاحبخونه رو بردارم دیدم صاحبخونه اومد گوشیم دستشه گفت الان زنگ میزنم 110، من ترسیدم الان خانومش میخواد جیغ بزنه، در و همسایهها بریزن منو بگیرن من هول شدم دوتا شونو خفه کردم، این میشه reactive و دانشمندان معتقدن ما میتونیم این دوتا رو از هم جدا کنیم دیدیم از نظر کانونهای مغزی جداست قسمت خلفی peri aqueductal gray matter با reactive مرتبطه و قسمت جانبیش با pro active، باز دید قسمت میانی هیپوتالاموس با reactive همراهه و قسمت جانبیش با pro active، proactive منافع محوره اگه یادتون باشه اون گربههه، گفتم گاز میگیره موشه رو، یعنی یه منافعی هم توش هست، این موشه رو میکشم میخورمش ولی اونجایی که چنگ میزنی به یه گربهی دیگه اینجا منافع این که این گربه رو بکشی بخوری نیست فقط میخوای از دست تهدید آنی خلاص بشی. حالا چرا این دو نوع اهمیت داره؟ برای اینکه اصلا از نظر حقوق، اخلاق و جرمشناسی اینا با هم متفاوتند و چیزی که خیلی ها رو مستاصل میکنه و میگن تو جامعه خیلی باعث نگرانیه این نوعی reactive هست. چون الان شما هم توی خبرگزاری ها و اینا هم میبینید جوانی بر سر هیچ و پوچ دوست صمیمی خودش را کشت، نمیدونم در نزاع خیابانی فرد که پیاده شده بود اینا رو از هم جدا کنه اون کشته شد این اصلا هیچ نقشی نداشته یعنی یه آدم اصلا دخیل نبوده ، توی بررسی که روی قتل انجام دادن به عنوان در واقع نهایت خشونت دیدن 35 درصد قتلها در کشورهای غربی واضحاً از نوع reactive هست، این به این معنی نیست که 65 درصد بقیه pro active هست، پنج درصد بقیه proactive هست، یعنی پنج درصد بقیه به این صورت هست که کاملاً به هدف قبلیه میگه بله من با ایشون اختلاف داشتم شکایت کردم دیدم پول منو نمیده بهش خط و نشون کشیدم بعد یه روز دیگه گفتم دیگه این فایده نداره رفتم مثلا مسمومش کردم و بعدشم فرار کردم ، و پس 60 درصد بقیه چی میشه؟ 60 درصد بقیه میگن که از نظر حقوقی قابل شناسایی نیست ولی اونایی که نورساینتیست هستند دانشمند اعصاب هستند میگن خب اگر صداقت باشه چون اینجا پروندهست دیگه پروندهی قتل که طرف نمیاد راست بگه اکثر افراد میان میگن نمیدونم دست خودم نبود یا اصلا من نفهمیدم و اصلا من نکشتم گردن نمیگیره ولی تو اون مواردی که علنی گردن گرفته دیدن نسبت پنج درصد به 35 درصده، یعنی تقریباً 7 برابره الانم شما با سیستم قضایی ایران در تماس باشید خیلی از قتلا شاید اکثریت قتلها از نوع reactive هستن، این خشونتهای خانوادگی reactive دعوای همسایه reactive کشتن برادر خیلیاش reactive Pro activeخیلی نادرند، میدونی مثلا بیشتر اون موارد فرض کنید کیس های شرلوک هلمز و آگاتا کریستی اونا proactive میدونی طرف 20 ساله با طرف کینه داره و سر فرصت مثلا چایش رو مسموم میکنه ولی بیشتر قتلا نوع reactive هستند و اصلا اون هیجان آگاتا کریستی توش نیست بیشتر در دسترس بودن قمه و اسلحه هست نوع reactive اسمهای دیگه ای هم داره، مثلا بهش نوع هات میگن impulsive میگن تکانهای میگن نوع angry میگن نوع proactive نوع سرده، طرف تو اون لحظه خیلی داد نمیزنه خیلی هیجان نداره خیلی آروم آروم یواشکی نوک پنجه رفته تو خونه کلید رو انداخته بالش رو گذاشته صاحبخونه رو خفه کرده این نوع پرواکتیوه، این نوعی predatory هم بهش میگن predatory یعنی صیادی، گربه ای که صید کمین میشینه و بعد به اون گنجشک حمله میکنه، اگه دیده باشین گربه در اون لحظات فوقالعاده قیافهش قشنگه همچین اولا سینهخیز راه میره صدا ازش در نمیاد اگه تو اون لحظه شما فرصت کردین بهش دست بزنین قلبش اصلاً تند نمیزنه خیلی آرومه خیلی هم اصلاً ریلکسه، داره سینه خیز رو زمین راه میره کتفش زده بالا و کمینه که اون مرغ رو بخوره یا اون کبوتر رو بگیره قبلش روش فکر شده premidiated هست، چندین دقیقه داره نگاه می کنه و instrumental ابزاریه یعنی فایده به حالش داره در صورتی که اگر شما به لانهش نزدیک بشی یا یه دفعه تو تاریکی مسیرتون رو مسیر هم قرار بگیره با یه جیغ و واو و پف کردن پشمشو چند تا چنگ تو هوا به شما و اونو اون زدن و اینا تموم می شه، خب پس میبینیم که ما دو نوع در واقع خشونت میتونیم داشته باشیم یه عده اومده بودن گفته بودن که خب خشونت reactive به این دلیل زیاده، دیدید که 35 درصد در مقابل 5 درصد کیسهای قاتل، که جنگ افزار زیاد شده یعنی بشر وقتی این ابزار دو ابزار یعنی سلاح گرم و چاقو رو در اختیار نداشت، عصبانی می شد ولی فحش می داد دو تا مشت می زدن به هم، بعد یکی میاومد جداشون میکرد، این اون هول میداد، شما هم دیدید این صحنهی منجر به قتلش خب نادره اون یکیش خیلی زیاده، میگن تا اصلا اومدیم از در وارد شیم اون یارو اومد پیچید جلو من زود در رو گرفت من هم عصبانی شدم زدم تو سینهش اونم یک کشیده زد به من، بعد از هم جدا شدیم رفتیم و عدهای می گفتن که در واقع افزایش نوع reactive مال این نیست که بشر وحشیه مال اینه که خب جنگ افزار درست شده، طرف یه دفعه هول میشه اسلحه رو میکشه و با تیر میزندش ولی بررسی هایی که صورت گرفته جواب اینه، حالا اینم باز می تونید شما نقدش کنید، ولی میگن ظاهرا حتی اگر دو جنگافزار کلیدی یعنی سلاح سرد و سلاح گرم در اختیار نباشه بازم reactive شایعه، و در واقع این نیست که همهی قتل ها رو بندازیم در گردن این که این ابزار وجود داشته، مضاف برای این که خب بشر سیصد هزار ساله بالاخره یه چیزی حمل می کنه دیگه، اون تبرهای acheulian یادتونه؟ اونایی که گفتم تو creative spark، آگوستین فوانتست می گفت که acheulian و oldowan که اینا رو در واقع به صورت تبر دستی در میارن، همیشه همراه شون بوده پس می شه فرض کرد که خب آره همیشه یه سلاح سردی حمل میکرده و این چاقو کشام همین جورن و بررسیهای دیگه ای که صورت گرفته دیدن که لااقل سلاح گرم باعث افزایش reactive تو تاریخ بشر نشده یعنی از قبل بوده، توی دو هزار سال پیشم شما مسیرت با این مسیر یکی دیگه می رفت، نمی دونم اون می اومد آب بخوره شما تنه می زدی بهش اون پرت می شد ممکن بود همونجا خون همو بریزید حتی با هر ابزاری که در دستتونه، بیله کلنگه نمی دونم آجره سنگه هرچی هست، در کشورای غربی هم این دو نوع رو از هم جدا می کنند یعنی homicide به معنی قتل، به دو حالت murdure که اون قتلیه که با هدف قبلی و به صورت cold سرد و به صورت هدفمند هست با تصمیم قبلی، و نوع دیگرش manslaughter هست manslaughter می شه در واقع قتلی که شما انجام دادی ولی با نیت قبلی نبوده یعنی شما و سودت رو در واقع آنی شکل گرفته همین تصادف رانندگی پیاده شدم، کلهی طرفو کوبیدم به جدول بعد مرد و مجازاتی هم که همیشه برای اینا می زنند اصلا متفاوت بود دیگه، یعنی murdure رو خیلی از مواقع اعدام می کردن ولی manslaughter رو یه مقداری در واقع بهش تخفیف می دادن، و حتی intentional manslaughter هم می توانیم داشته باشیم یعنی طرف عمدی زدتش ولی عمدیش با تصمیم قبلی نبوده، شاید ما تو بتونیم این رو بگیم که قتل با تصمیم قبلی با صم قبلی با نیت قبلی، در مقابل قتل بدون نیت قبلی، یعنی هر دوی این ها می شه صورت بگیره، manslaughter قتل غیر عمد نیست، متفاوت از عمده، یعنی از غیر عمد فراتره یعنی شما اگر باز یکی رو با قمه بزنی باز اونم manslaughter حساب می شه به شرط این که قبلا ما همدیگه رو نمی شناختیم همون لحظه یک دفعه عصبانی شدیم و اون یه چیزی گفت من یه چیزی گفتم و قتل انجام شد،خب حالا بیایم ببینیم که یه عده معتقد بودن از چارلز داروین یا متفکران دیگه، که بشر یک جوری اهلی شده و اگر شما تعریف عملیاتی اهلی شدن رو بخوایید بدونید خیلی ها روی این متفقالقولند، می گن اهلی شدن یعنی کاهش reactive aggression موجودات اهلی reactive aggression ندارن یعنی خشونت کنشیشون کمه شما اشتباهی پا بذاری روی دم سگ شما رو گاز شدید نمی گیره ممکنه یه ذره ئو ئو بکنه عصبانی بشه ولی شما رو تیکه پاره نخواهد کرد ولی همین اشتباه رو با یک گرگ انجام بدی یا با یک یوزپلنگ انجام بدی نتیجهاش خیلی متفاوته، پس خیلی ها گفتن که اون چیزی که ما می گیم حیوان اهلی، حیوان domesticated, یعنی حیوانی که reactive aggressionش کم شده و در واقع این یک نوع توتولوژی هست دیگه، یعنی چرا بشر اینا رو نگه داشته؟ برای اینه که اینا خشونتشون کم بوده، اگر قرار بود شما گربه خونگیت هر چند وقت یه بار مثل اون در واقع شامپانزههه شما رو بیاد گاز بگیره تیکهای از گوشت شما رو بکنه که دیگه شما به عنوان پت به عنوان حیوان خانگی نگهش نمیداشتید حیوان خانوگی نگهش نمی داشتید به این دلیل نگه میدارید که خشونت نداره شما رو گاز نمی گیره با بچه میتونی تنهاش بذاری مثلا خیلی از این چیزهایی که راجع به سگ و گربه می گن اینه که با بچه انسان تنها باشه بچه اشتباهی بشینه روش نمیدونم پا بذاره رو پاش اون عصبانی نمی شه بچه رو تیکه پاره کنه این تفاوت موجود اهلیست با موجود غیر اهلی، حتی شما اینجا اشتباه نکنید وقتی می گیم رام شدن، رام شدن یعنی شرطی شده که بعضی کارها رو انجام نده، ولی هر موجود رامی موجود اهلی نیست، یعنی پاش بیفته گرسنه باشه، تو درد باشه کودکانش تهدید شده باشن غریبه به جاش نزدیک شده باشه حمله می کنه ولی موجود اهلی معمولا این کار رو نمی کنه، خب پس اهلی شدن حالا یک فرایند پیچیدهی زیستی تلقی میشد ولی می گم متفکرها، انسان شناسها، جامعه شناسها، زیست شناسها اینها صحبتشون سر این بود که آیا همون بلایی که سر سگ، گربه، اسب، بز، گوسفند، مرغ، ماکیان این ها اومده، آیا این ها اهلی شدن آیا بشر هم اهلی شده، یعنی reactive aggressionش طی سال های اخیر کم شده؟ یوهان فریدرش بلومن باخ یک در واقع زیست شناس و آنتروپولوژیست کلاسیک هست اگر دقت بفهمید 1752 تا 1840 این قبل از داروینه، در واقع اوج کارهاش اوائل قرن 19هم هست مثلا لغت kakeyzian ابداع ایشانه می گن طرف نژادش kakeyzian هست، نژاد قفقازیه، یا مثلا او هست که شامپانزه رو شناسایی میکنه و اسمگذاری میکنه، pantroglo didest، pantroglo didest این اسم علمی شامپانزهست، این مطالعهی عمیقی داشته راجع به شامپانزه ها، راجع به نژاد های مختلف و اصلا او که کار مشهورش طبقه بندی نژاد های آدمیست، نژاد ها رو به چند دسته تقسیم می کنه، نژاد مغولی، نژاد آفریقایی، نژاد قفقازی و چند نژاد دیگه و بلومن باخ معتقد بوده که انسان هرچی هست یک موجود اهلی شده هست، یعنی ویژگیهاش از نظر روانی به اون چند حیوان اهلی شبیهه، ولی سؤال رو نمیتونه جواب بده، کی انسان رو اهلی کرده؟ چون میدونید گرگ اهلی شده، شده سگ، ولی انسان ها عمدا این کارو کردن، اون گرگ هایی که reactive aggression خشونت واکنشی کم تر رو داشتن، حیوونا رو بیشتر تکثیر کردن، اون یکی ها رو از بین بردن، تا بعد از حدود یه چیزی حدود 5-6 هزار سال، این فرایند از 15 هزار سال پیش خیلی شدید شده، می گن از 30 هزار سال پیش شده، 15 هزار سال پیش به اوجش رسیده تا اینکه 10 هزار سال پیش ما دیگه یک نوع گرگ اهلی داشتیم که شده سگ، یا گربه خیلی دیرتر چهار پنج هزار سال پیش. همین راجع به بز و گوسفند و در واقع این چهارپایانی که مورد استفاده قرار می گیرند، صورت گرفته. خب حالا سوال سر اینه انسان آیا اهلی شدهست؟ یا در واقع انسان یک فشار اجتماعی اونجوریش کرده؟ آیا ژنتیکی آیا زیستی اهلی هست یا نه؟ اینجا ریچارد رنکهام میگه که بلومنباخ خیلی تاثیر عمده داشت، بلومنباخ حرفش یه ایراد دیگه هم ایجاد کرد، دقت بفرمایید دوستان، بلومنباخ خودش نژاد پرست نبود، و معتقد بود همه نژادها یه اندازه اهلی شدن، ولی شما میتونی یه ذره با اغماض و لغزش اینجوری فکر کنی، که اگر بشر وحشی بوده و بعد اهلی شده، ممکنه یکی سریع بگه خب همه نژادها یه اندازه اهلی نشدن، شما هم تو سگ ها هم میدونی همه سگ ها یه اندازه اهلی نیستن، بعضیاشون خیلی میتونی باهاش بازی کنی، بغلش کنی، فشارش بدی، ولی بعضیا شوخی ندارن یه ذره اعصاب ندارن شما رو گاز میگیرن، به همین دلیل بعد از بلومنباخ یه عده شروع کردن گفتن خب شاید قفقازیها، آریاییها اهلیتر هستن تا در مقایسه با مغولها یا آفریقاییها، خود بلومنباخ معتقد بود نه، هوموساپینز همهش با هم اهلی شده و اونچه که ما به عنوان هوموساپینز هوموساپینز داریم، اهلی هست. همون زمان یه ایراد دیگه پیدا میشه، حالا من میخوام یه چند لحظه راجع به اینا صحبت کنم، اونم اون کودکانیان که تو جنگل رها شدن، همون زمان که اینا فکر میکردن بشر کاملا اهلیشدهست، چند مورد کودک پیدا میشه، مثلا ویکتور هست یا یکی که قبل از ویکتور پیدا میشه، پیتر، peter the wild boy، پیتر احتمالا متولد ۱۷۱۳ هست، و در واقع این رو توی جنگل پیدا میکنن وقتی دوازده سالش بود، دیدن اینم گاز میگیره پرخاش میکنه کنترل ادرار نداره و فوقالعاده از اون خشونتهای واکنشی داره، اون زمان بین فلاسفه و زیست شناسان یک اختلافی شکل میگیره، که آیا اگر شما میگی انسان اهلی شدهست پس اگر هست چرا ویکتور اهلی نیست؟ چرا پیتر اهلی نیست؟ این پیتر انقدر این خشن بوده که مجبور بودن قلاده براش درست کنن، یعنی یه چیزی مینداختن گردنش مثل حیوانات وحشی گم نشه روش اسمش رو نوشته بودن، گاهی اوقاتم مجبور بودن به یه جایی ببندنش، برای اینکه به غریبهها و اینا حمله میکرده. و همون زمان یه عده گفتن پس دیدین بشر هم اهلی نشده اون چیزی که بشر رو اهلی کرده همین فشار و زور و یادگیریه، اگه یادگیری نباشه ژنتیکش، البته اون زمان صحبت ژنتیک رو نمیکردن، سرشت بوده، سرشتش وحشیه. البته باز یه دیدگاههای دیگهای هم بود، مثلا karl fon line، Linnaeus معروف، اون اسم گذاری jenus species به اسمش هست، دو اسمی میکنه همهی موجودات رو، معتقد بود که ما یه homosapiens sapiens داریم، یه homosapiens ferus داریم، ferus یعنی جنگلی، یعنی وحشی، و به این بچه ها میگفتن feral boys یا feral kids، کودکانی که توی جنگل بزرگ شدن و اون معتقد بود که نژاد بشر هوموساپینز ساپینزه ولی بعضی از بشرها توی کوهستانها و صحرا و دشتها هستن که ما اونا رو نمیبینیم، و اون وحشی ها جز اونان و اونا هوموساپینز فروس هستند که بعدا البته رد شد، همه دیدن پیتر از نظر جمجمه، از نظر نژاد، از نظر هر چیزی شبیه در واقع بقیهست، البته بلومنباخ برای اینکه بتونه پیتر رو توضیح بده اینجوری گفت، گفت احتمالا پیتر یه اختلال روانی داشته یک بیماری روان پزشکی داشته برای همینم تو جنگل ولش کردن، ایم وحشیگریش مال اونه، ولی پیتر عملا زیاد عمر می کنه، یعنی شما نگاه کنید تا هزار و هفتصد و هشتاد و پنج عمر می کنه، یعنی یه چیزی حدود هفتاد و دو سال عمر میکنه، یعنی حتی اگر هم بیماری مغزی داشته بیماری متابولیک داشته، اون گونه که بعضیها میگن، با این حال در هر حال یک عمر نسبتا قابل قبولی می کنه و قبرش هم اینجاست، خب پس سؤال هنوز اینجاست، آیا بشر اهلی شدهست یا نه؟ یعنی آیا این بشری که شما می بینی آرومه آیا ژنتیکش تغییر کرده یا نه؟ اینجاست که ریچارد رنکهام به یک فرد دیگری اشاره می کنه که این فرد خیلی به نوعی به نظر میاد مورد قبول رنکهامه، البته تو کتاب های دیگه خیلی به ایشون اشاره شده، خیلی آشناست به نام دیمیتری بل یایف، دیمیتری بل یایف، دیمیتری بل یایف متولد 1917 و سال 1985 از دنیا رفته و novosibirsk ساکن novosibirsk توی منطقه سیبریست، می شه جزء اتحاد شوروی، یعنی این زمانی که چشم باز کرده دیگه بولشویکها سر کار بودن، تا لحظهای که رفته باز حکومت کومونیستی حکومت سرخ در اونجا حاکم بود، حالا بل یایف چرا معروفه و چرا ریچارد رنکهام اینقدر از او در واقع نقل قول می کنه؟ دیمیتری بل یایف، به این دلیل معروفه، در منطقه سیبری نوو سیبریسک، او شروع میکنه به اهلی کردن روباهها و روباهها رو شروع می کنه اهلی کردن، چه شکلی؟ مکانیزمش خیلی ساده بوده، حدود 40 تا 50 نسل طول می کشه، هر روباه اگر فکر کنید هر سال یک بار فرزندآوری داره، تقریبا توی گسترهی 40-50 ساله که از 1959 شروع کرده دقت بفرمایید، 1959، اون شروع میکنه میگه خیلی خب، روباهها که بچه میارن بعضی بچه ها reactive aggressionشون بیشتره، یعنی میری طرفشون فففف میکنن، نمیدونم پوزهشون رو باز میکنن، دندونهاشونو نشون می دن، اون صدای ترسناک رررر در میارن، و بعضیاشون چنگ و دندون نشون میدن، بعضیاشون کمتر نشون میدن، ما اونایی رو که کمتر نشون میدن جدا کنیم، و اونا رو تکثیر کنیم، بعد از حدود چند نسل میبینه که اینا شروع میکنن آرومتر شدن، آره دیگه، هی بچههای آرومها رو تکثیر میکنی بعد آرومها رو جدا میکنی دوباره بچههای اونا رو تکثیر میکنی، و میگه تقریبا تو نسل مثلا هفتم هشتم دیدن به سمت انسان میان، میتونی نازشون کنی، برای آدم دم تکون میدن مثل سگها، دیگه اونجوری گاز نمیگیرن و همین جور باز این کار رو ادامه میده، ۱۹۸۵ از دنیا میره ولی دستیار او خانوم لیود ميلاتروت، که هنوزم زندهست این کار رو ادامه می ده و حتی بعد از سقوط اتحاد شوروی باز شروع می کنه روباهها رو اهلی و اهلی و اهلیتر کردن، به گونهای که دیگه الآن روباههایی اونجا موجود هست که این روباهها رو به صورت حیوان خانگی شما میتونی نگه داری. مثل سگ خیلی رامه، بازی می کنه، دم تکون میده، با بچه میتونی تنهاش بذاری گرسنهشم باشه شما رو گاز نمیگیره، و این نشون داد تو پنجاه generation پنجاه نسل شما می تونی اینها رو اهلی کنی، منتهی چه چیزی متوجه شد و چرا مورد توجه رنکهام تو این کتاب قرار گرفته؟ متوجه شد که وقتی روباهها رو داره اهلی می کنه اونایی که پرخاشگری کمتر دارند شروع میکنه یه تغییرات دیگهای هم نشون دادن، اینجوری نیست که روباه تماما اهلی بشه و قیافه و شکل و شمایلش دقیقا مثل قبل بمونه، چند تا اتفاق میفته توش، که چند تا اتفاق رو میگه سندروم اهلی شدن البته دوستان عزیز، این رو هم خدمتتون بگم، که این سندروم بخش هاییش رو از سالها قبل می دونستن، مثلا حتی چارلز داروین متوجه شده بود، مثلا بعضی از چیزاش ایناست، یکی این که گوش های حیوانات اهلی شلتره، شما هم اگر دقت کنید بیاید مقایسه کنید، حیوانات وحشی رو، اون حیواناتی که توی بیابان زندگی میکنن، تو جنگل زندگی میکنن با این اهلیها، گوسفند گاو نمیدونم شتر، این ها که نگاه میکنین اکثرا گوش های floppy دارن، گوشهای افتاده دارن، گوشهاشون لخته، شاید نصف سگا گوش هاشون افتاده هست، بل یایف هم متوجه می شه روباهها رو وقتی داری اهلی می کنی گوش هاشون دیگه اونجوری تیز نیست شروع می کنه همچین خمیده و شل شدن، این یه ویژگیه، یه ویژگی دیگه که می بینه می بینه پوزه ها شروع میکنن کوچک شدن، پوزه ها کاهش پیدا می کنن، شما هم اگر دقت کنین موجودات اهلی همچین پوزه های خیلی دراز و کشیده ندارن، بعضی سگ ها پوزه دارن، اون بعضی سگهای افغان هست که اتفاقا پوزههای خیلی کشیده دارن ولی اونا رو بخاطر پوزههاشون در واقع به یه جور خاصی تکثیر کردن، همینجوری بخوای موجودی رو اهلی کنی پوزهش کوچیک میشه، اتفاق دیگهای که می افته اینه که دندون ها کوچک می شن، اتفاق دیگه کاهش سایز مغز هست، اندازه مغز یه چیزی حدود 10 الی 15 درصد کاهش پیدا می کنه، دقت بفرمایید موجودات اهلی مغزشون نسبت به معادل وحشیشون کوچکتره، بزرگتر نیست مثلا سگ مغزش 15 درصد از گرگ کوچیکتره، یا همین گربهها در واقع نسبت به نوع وحشیشون، پرندههای خانگی و …، و این ها همه سوال بود که چرا گوش هاشون کم میشه؟ من فکر کنم شما بعضیاشو میتونید حدس بزنید مثلا اون کتاب گوش به زنگی حیوانات یادتونه؟ گفتم در وحش اینا باید همیشه گوش به زنگ باشن گوش ها تیز باشه که مورد حمله قرار نگیرن، خب یه عده گفتن آره خب این وقتی شما اهلی هستی دیگه به این راحتی مورد حمله قرار نمی گیری پس همچین گوش های تیز نیاز نداری پوزهی تیز نیاز نداری دندانهای تیز نیاز نداری به خصوص دندانهای نیش، کوچک میشن، شما بشر رو ببینید بشر دندون نیش نداره نیشش اندازه بقیه هست مثل این حیوانات درنده نیست که مثل دراکولا دندونهای بلند داشته باشه پس پوزه کوچک می شه مغز کوچک می شه گوش ها افتاده می شه، و اندام هم یه ذره عضلانی بودنش کاهش پیدا میکنه، گفتیم که انسان ها نسبت به شامپانزهها عضلانی نیستن کمتر عضلانی هستن و یه اتفاق جالب دیگهای که می افته کاهش melanocyte، یا رنگ دانه های تیره در اندام ها و بالای سر هست، حالا فهمیدین چرا گفتم اون گربه کلینتون اساس صحبت ماست؟ یادتونه گفتم جوراب های سفید داره؟ یه چیز عجیب متوجه شده بودن، اینو از خیلی وقت پیش دامدارها فهمیده بودن، که موجودات اهلی در مقایسه با موجودات وحشی لکه های سفید بیشتری دارند، به خصوص در بالای سرشون و در واقع انتهای دست و پاشون، یعنی ملانوین تو اونجا کمتر هست، شما می دونید مثلا یک نوع اسب خیلی گران قیمت اسب اقر هست که در واقع میشه اسب پیشانی سفید، این داشتن لکه سفید روی پیشانی تو موجودات اهلی دیده میشه، وحوش لکه سفید رو کلهشون ندارن، خیلی به ندرت تو انتها و اندام هاشون لکه سفید دارن، در صورتی که شما گربه ی پاسفید، خیلیا می گن خیلی خوشگله جوراب هاشو ببین جوراب سفید پوشیده اینا رو خیلی زیاد شما میبینید، بل یایف هم متوجه شده بود که این روباهها رو که به خاطر پوستشون داشتن تکثیر می کردن، حالا که اهلی شدن چرا من نمیدونم دست و پاشون سفید شده چرا بالای کلهشون اون پیشانی سفید شدند؟ گوسفند و گاو هم پیشانی سفید زیاد داره در صورتی که معادل های وحشی اینا توی طبیعت پیشانی سفید نمیشن، star blaze بهش می گه، یه ستارههای سفید رو کلهشون میفته و این جالب بود و این رنکهام خیلی به این حساسه، حالا گربه کلینتون هم پس دیدید، پس گفت مثل این که ما یه سندروم اهلی شدن داریم، یه چیز دیگه هم توش هست، فعالیت غدد فوق کلیوی ضعیف میشه، برای همینه که اینها می بینید کورتیزول زیاد بالا ندارند، برای همینه که اینا خیلی تپش قلب شدید نمی گیرند، خیلی برافروخته نمیشن چون ترشح آدرنالین تو اینها کمه، و این داستان رو بهش گفتن سندروم اهلی شدن، حالا سؤال پیش اومد که رنکهام پیدا کرد گفت وقتی ما آناتومی انسان رو نگاه می کنیم و آن رو با مثلا نئاندرتال مقایسه می کنیم هوموساپینز رو میریم سیصد هزار سال عقب، می آیم با هوموارکتوس مقایسه میکنیم، همین ویژگی ها توش وجود داره، هوموساپینز مغزش گاهی خیلی نسبت به نئاندرتال بزرگتر نیست هم اندازهست، حتی شواهدی هست که هوموساپینز نسبت به سیصد هزار سال پیش تا امروز، مغزش ۱۵ درصد کوچکتر شده، دقت میفرمایید اینو شاید شما یه ذره براتون عجیب باشه یعنی شما تو تکامل فکر میکنید هی مغز بشر داره گنده میشه ولی دیدن که آره هوموساپینز مغزش داره گنده میشه درسته ولی توی سیصد هزار سال بخوای بگیری، میانگین بگیری ۱۵ درصد کوچکتر شده و به خصوص قسمت عمده کوچک شدن مغز انسان در سی هزار سال اخیر بوده، که این با سندروم اهلی شدن میخونه، انسان ها پوزه ندارن، صورت پخ دارن، انسان ها دندانهاشون کوچکه، انسان ها واکنش آدرنالشون کم شده و البته انسان ها انتهاها و اون پیشانی سفیدی رو دچار نشدن، حالا این یکی چیزی هست که این قاعده کلی رو نقد می کنه، پس اتفاقی که افتاده اینه که به نظر میاد در سندروم اهلی شدن ما یک تفاوت هایی می بینیم که اینا همه با هم میان و اینا ژنتیکی هستن، اصطلاحی که براش به کار می برن میگن در موجودات اهلی juvenilization دارند juvenilization یعنی جوان شدن، یا کودک شدن و جملهش اینه اگر دقت بفرمایید، موجودات اهلی، بالغهاشون بزرگسالشون، دقت میکنید؟ شباهت داره به کودکان موجودات وحشی، شما اگر کودکان موجودات وحشی رو هم نگاه بکنید، پوزهشون کوچیکه، دندوناشون کوچیکه، چهره بیبی فیسه، صورت پخه، چشما درشته و همچین اندام ها هم شکل خاصی دارند پس اینو بعضی موقع نئوتنی هم بهش میگن، اینایی که تو تکامل هستند، ولی یه چیزی هم میگن، میگن انسان تو هوموساپینز تو سیصد هزار سال اخیر، وقتی که اهلی شده، هم پوزهش کوچیک شده، دندونهای نیشش کوچیک شده، چهرهش بیبی فیس شده، نسبت به نئاندرتال ها، juvenilization پیدا کرده و juvenilization یه ویژگیهایی داره، بچه حیوانات وحشی هم گاز نمیگیرن، reactive aggressionندارند بچه حیوانات وحشی هم بازی زیاد می کنند و شما میبینید سگ و گربه خیلی بازیگوشان. یکی از ویژگی های اهلی شدن بازیگوش بودنه، یعنی گرگ و سگ تفاوتشون اینه که سگ بازیگوشیش بیشتره ولی بچهی گرگ شباهتی داره به سگ بالغ، یا برعکس بگم سگ بالغ شباهتی داره به بچهی گرگ، یعنی تو هر دوی اینها یک ویژگیهایی وجود داره که ویژگیهای اهلی هست، شما با بچه حیوانات وحشی میتونی شوخی کنی، میتونی بغلش کنی، میتونی نازش کنی، reactive aggression یا خشونت کنشی نداره، پس همه اینها میتونه یک سؤال قشنگ باشه، که آیا ممکنه مایی که امروز اینجا نشستیم، توی این سیصد هزار سال اخیر اهلی شدیم؟ این آن چیزیست که ریچارد رنکهام جزء هستهی مرکزی کتابش مطرح میکنه. حالا یک گریزی هم میزنه که بعضی ها میگن با چه مکانیزمی میشه همه اینها اتفاق بیافته؟ میگه مهاجرت سلول های عصبی از نورال کرست، این بحث امروز ما نیست، این بحث نورو سایسنسه، میگه اگر مهاجرت سلول ها از نورال کرست جنینی، اون ستیغ عصبی جنینی کند بشه و این سلول ها دیرتر به انتهاها برسن، مغز کوچیک میشه، دندونها کوچیک میشن، پوزه شکل نمیگیره، ملانوسیت به انتهاها نمیرسن، و دمها هم کوتاه میشن، بل یایف هم متوجه شده بود که روباهها رو که اهلی میکنی از اون شکل و شمایل قشنگ میفتن، گوش هاشون آویزونه، چرا گوش آویزون میشه؟ چون رشد غضروف گوش تاخیر میافته، چرا رشد غضروف گوش تاخیر میافته؟ چون مهاجرت سلولی از ستیغ عصبی کم میشه، دمها چرا کوتاه میشن یا از بین میرن؟ به این دلیله که مهاجرت ستیغ عصبی کند شده، خب همه اینها پس شاید بتونه این رو نشون بده، یه مثال دیگهای هم میزنه ریچارد رنکهام میگه تفاوت شامپانزهها با بونوبوها، که بونوبوها از نظر این نکاتی که خدمتتون گفتم به نظر میاد اهلی شدهای هستن در مقایسه با شامپانزهها، میدونید رود کنگو یک بخش عمدهای از آفریقا رو به دو قسمت تقسیم میکنه و زیستشناسان معتقدند که حدود نود هزار سال پیش ببخشید نهصد هزار سال پیش تخمینشون حدود نهصد هزار سال پیشه، نهصد هزار سال پیش، رود کنگو اینقدر پر آب میشه که دیگه این میمونها، شامپانزهها نمیتونن برن این ور و اون ور رود، در نتیجه دو تیکه میشه، جنوب رود کنگو، شامپانزهها شروع میکنن اهلی شدن شبیه بونوبوها، این بونوبوهایی که امروز میبینید اهلی شدهی اون جد مشترک شامپانزه هست، ویژگیشون هم همونه، صورتشون پخ تره، دندونها کوچیکتره، خشم واکنشی کمتری دارن، بازیگوشترن، خیلی با غریبهها بازی میکنن، راحتتر میان بغل غریبهها، خیلی شوخیهای جدی با هم میکنند مثلا فرض کنین یک هنگ گیم هست که شامپانزه ها هیچوقت این جرات رو نمیکنند دست همو بگیرن و آویزون بشن، در صورتی که بونوبوها این کار رو میکنند، چون میدونی اگه این دستش رو ول کنه این با سر میخوره زمین، ولی شما یه غریبه هم باشی میتونی دست هم رو بگیرین، یعنی اعتماد توشون افزایش پیدا کرده، بازیگوشی افزایش پیدا کرده، خشونت کم شده و در واقع این ادعا رو میکنه که ما توی بونوبوها هم همین اتفاق رو داریم، دندانها هم کوچیکتر شدن و این اتفاق یه چیزی بین 900 تا 2.100.000 سال پیش اتفاق افتاده. باز یه ویژگی دیگه اهلی ها دارند، گفتیم بازیگوشن، گفتیم خشم واکنشی ندارن، اون ویژگی سوم باز تو این اسلاید خیلی محسوسه بونوبوها خیلی جنسیان، خیلی روابط جنسی براشون پررنگه، در صورتی که گوریلها و شامپانزهها پررنگ نیست، فصلیه، میگه موجودات وقتی به سمت اهلی شدن میرن سکشوالتر میشن، خیلی از نظر جنسی هم سر و گوششون بیشتر میجنبه، بونوبوها از نظر جنسی خیلی یک حالت عنان گسیخته دارند در صورتی که شامپانزهها خیلی جدیترن، جفتگیریشون محدودتره و صبح تا شب دنبال روابط جنسی نیستن ولی بونوبوها اینجوری هستن پس اینم باز یه ویژگی دیگهی اینهاست، که این رو هم باز با مکانیزم بل یایف توضیح میده میگه در واقع این ترشحاتی که از که از غدد فوق کلیوی هست، و همچنین هیپوتالاموس روی روابط جنسیشونم اثر میذاره یعنی روباههای اهلی روباههای جنسیتری هستن، خیلی فعالیت جنسیشون بیشتره و محدود نیست و شما میدونید که دامهای اهلی هم فرزندآوریشون و روابط جنسیشون خیلی متنوعتر و بیشتر از نوعهای وحشی هست، خب پس تا اینجای سناریو داره یه جوری یک جریان یک تبارشناسی تفکر در جهان غرب رو شما آشنا میشید که انسان موجودیست اهلی شده، این اهلی شدن با مکانیزمهای بیولوژیک بوده و یک تغییرات عمدهای در ساختار فیزیکی مغز ما هم ایجاد شده، برای همین ما نسبت به نئاندرتال ها ورژن یا اون در واقع میتونیم بگیم فرمت اهلی شدهتری هستیم که مغز کوچیکتر بدن کمتر عضلانی و در عین حال روابط بین فردی خیلی متنوع ترژ به قدری این بازیگوشی بونوبوها شایعه که اینا خیلی بازیهایی مختلف میکنند و حتی بعضی بازیهاشونم مستهجنه، مثلا میگه اینا گاهی اوقات میان مناطق تناسلی همدیگر رو فشار مید و در میرن، به عنوان شوخی، اسمشو میذارن ball game در واقع بیضههای هم دیگر رو فشار میدن و در میرن، این مثلا سرگرمیشونه و بعد اون یکی میاد بیضه این یکی رو میگیره و فشار میده در میره، در صورتی که تو خیوانات وحشی توی شامپانزه ها توی گوریل ها اصلا این از این شوخی ها نمیشه کرد، بیایی همچین شوخی با طرف بکنی خونتو میریزه، ولی این ها حالا میان بونوبوها خیلی شوخن دیگه، با هم شوخی هم میکنن، یعنی این نوع حس طنز توشون شکل گرفته، البته یه چیزم فراموش نکنین، بونوبوها هر چقدر هم اهلی شده باشن باز نسبت به انسانها وحشی حساب میشن، هنوز توشون قتل خیلی زیاده، هنوز توشون پرخاشگری واکنشی زیاد هست، خب این تا اینجا یک شکلگیری کتاب ریچارد رنکهام هست اون در واقع سندروم اهلی شدن، تو قسمت بعد شروع میکنه به یه سری پژوهشهایی اشاره میکنه که به نظر من بحث انگیزه، و اونها رو شواهدی میاره به اینی که انسان وقتی داشته اهلی میشده چه تفاوتهای رفتاری و ارگانیک در واقع زیستی و هورمونی نشون داده. من در فایل بعدی به اینا اشاره میکنم. اینا بد نیست شما بدونی باز میگم ربطی به مسئله اهلی شدن نداره. اطلاعات عمومی هست، که هورمونها، تستسترون، شکل جمجمه، شکل دندان ها اینها چگونه توی خشونت و پرخاشگری انسان ها نقش دارن. فکر میکنم با این قضیه یه ذره فکر کنید و مشغول باشید. آیا بشر self-domesticated هست؟ یعنی خود اهلی شده هست؟ کی بشر رو اهلی کرده؟ و این که نه، یه عده مخالفن اینا تصادفیه، دندان ها کوچک شده چون غذا رو میتونسته بپزه. نمیدونم تغییرات پوزه پیدا شده حالا به خاطر این که این ایستاده راه میرفته و نوع خوراکش عوض شده، دندون های نیشش کوتاه شده برای اینکه اون ابزارهای اشولین رو داشته. دیگه با سنگ میزده و گوشت رو تیکه تیکه میکرده و میپخته. به همین دلیل دندان های تیز نیاز نداشته. خب اینم دیدگاه مقابل اون هست. و در واقع انسان اهلی نشده انسان فرهنگ تجمعی تحمل همدیگر رو پیدا کرد. خب تا قسمت بعد خدانگهدار.