… As if ، این as if مهمه… گو آنکه … one were the person گو آنکه شما اون فرد هستید. یه نفر میاد به شما میگه ببین من واقعا نمیتونم الکل رو کنار بذارم، بعضی موقعها فک میکنم اگه الکل نباشه بهتره منم نباشم خودم رو بکشم. اگه شما empathy نمیکنی پیشداوری داری و خودت مجهور نیستی این صحبت میکنی، معذرت میخوام چه آدم نفهمی این دیگه کیه؟ به خاطر یه محلول اتانول بوگندوی نمیدونم چی زندگیش رو میخواد از بین ببره. واقعا من نمیفهمم چرا مردم اینجوری شدن؟ این دیگه چرا مخش تاب داره؟ ولی empathy یعنی خودت رو بذاری جای اون. ببینی برای اون الکل یعنی چی؟ یعنی چه هیجانی؟ چه معنی به جهان؟ چرا تمام زندگیش دور ور اونه؟ و مگه اون تجربه ی وقتی مشروب میخوره مست میکنه چیه که انقدر دنبالشه؟ وقتی خودت رو در قالب اون گذاشتی و اجازه دادی که از منظر او، از دیدگاه او، از چشمهای او به جهان نگاه کنی گو آن که شما اون فرد هستید دچار empathy شدی. As if گوآن که شما اون فرد باشید. پس empathy دقیق یکی از مهمترین شرایط روان درمانیست. راجرز” جایگاه بسیار برجستهای به همدلی میدهد. در تحقیقات میزان همدلی درمانگر بیشترین ارتباط را با موفقیت درمان داشته. توی نظامهای مختلف رواندرمانی جالبه هم روان درمانی و هم حتی روانپزشکی اگر سعی کنید جهان بیمار رو درک کنی بیشترین کمک رو بهش کردی. ممکنه شما بگی درک کردن جهان اون چه دردی از اون دوا میکنه؟ ولی پیشفرضهای نظام راجرزی اینه وقتی یه آدم میفهمی و تو یه رابطه باهاش هستی یه دفعه اون رابطه، یک رابطهی سازنده و درمانی میشه و منجر به رشد خواهد شد. باز تاکید میکنم DVD empathy رو ببینید. اصل ششم ادراک اصالت. این رو میگه… میگه که و اون مراجع باید اون اصیل بودن شما رو درک کنه. یعنی مراجع بفهمه که شما اصیل هستی، یعنی یه جوری باید بهش منتقل بشه که اون من رو فهمید یا او سعی داره من رو بفهمه پس شما باید سعی کنید بفهمیش، باید اصیل باشی و مراجع باید بهش منتقل بشه، یعنی حس اصیل بودن شما، تلاش شما برای empathy باید به او منتقل بشه و اون در واقع بپذیره یا بفهمه که اهان پس تمام این سوالایه میکنی، تمام این بحثی که هست تو سعی داری بفهمی من چرا اینجوریم؟ مرسی ممنونتم خیلی خوشم اومد تو تنها کسی هستی که دوست داری جای من باشی و جهان رو از دید من ببینی و بفهمی من چرا این حرف رو میزنم؟ اون درکه مهمه چون معتقد بود ممکن شما همین تلاشها رو بکنی ولی به اون فرد منتقل نشه یعنی طرف حس نکنه تو که برات مهم نیست، تو که اصلا گوش نمیدی، تو پولت رو میگیری شما چی میفهمی من چی میگم؟ باید مهم باشه که آره اون سعی داره بفهمه منو. پس perceptions of genuineness . این ها شش شرطه رواندرمانی مراجع محور یا راجرزی است. پس ببینیم فرایند رو بخوایم با چند تا اصطلاح ساده کنیم هستهی رواندرمانی relationship یا رابطه ست، رابطهای که باید درمانگر در اون اصیل genuine و واقعی باشه، در اون باید empathy کنه یعنی سعی کنه از دید اون جهان رو درک کنه، باید برای بیمار unconditional positive regard داشته باشه یعنی نگرش مثبت نامشروط، باید سعی کنه آگاهی بیمار رو به خودش، به احساساتش، به باورهاش افزایش بده و این براش یک corrective experience خواهد بود یعنی این فرایند براش یک تجربهی کمک کننده و آموزنده خواهد بود و این منجر به رشدش میشه. پس شما با این اصطلاحات در رواندرمانی راجرز” آشنا شدید و اینها لب کلام روان درمانی او رو تشکیل میده و هر موقع خواستید در مورد رواندرمانی صحبت کنی باید این مطالب در ذهنتون باشه. خب پس یه لحظه این اسلاید رو نگاه کنید و این اصطلاحات رو مثل انتهای کتابها هست که میگن آنچه یاد گرفتید… چیزایی که شما یاد گرفتید ایناست امیدوارم در این DVD یاد گرفته باشید. خب پس اومد دستتون که درمان راجرزی چی هست؟ و چه میگه؟ بیایم یه ذره خورده کاری هم باز خدمتتون تحویل بدم… یعنی یه سری نکات دیگهای که مهمه ولی یه مقدار فرعی تر هست. یکی از نکات دیگه میراثیست که راجرز” از ویتگنشتاین” داره. پس تا حالا شد سه نفر که راجرز” ازشون الهام گرفته. اولیش کی بود ؟ اوتو رانک” روانکاو فرویدی و یادتون هست که اوتو رانک” اگر جای دیگه خونده باشید چیزی رو که مطرح میکرد birth trauma بود ترومای تولد. نفر دوم کی بود؟ الهام راجرز” از یافتههای شرطیسازی، Verplanck و Green spoon که شما با کلامت میتونی محتوای کلام بیمار رو یا مراجع رو متاثر کنی، من حرف هایی میزنم که بعضی حرفایی که اون میزنه بیشتر رو بیاد بیشتر بچرخه یعنی جاهای خاصشو پررنگ میکنم با کلام خودم. Feedback میدم و این رو اون موضع تمرکز داره، این همون attentional focus یا consciousness raising. مطلب سوم مطلبیست که ویتگنشتاین” میگه و به اون کمک میکنه که درک کنه روان درمانی خودش رو. اساس این اینه ببینید ما به صورت محاورهای معمولا اینجوری صحبت میکنیم، میگیم ببین یه احساسی تو دلمه نمیدونم چجوری بگم. فهمیدی؟ اصلا من یه جوری شدم اون روز وقتی سر کلاس اون حرف رو زد، الان نمیتونم بگم واقعا چه جوری شدم؟ نمیدونم ترسیدم؟ نمیدونم احساس غرور کردم؟ حسودیم شد؟ دقیق نمیتونم. بگم مردم معتقدند که احساسه اون توء فقط نمیتونن به زبون بیارنش دقت میکنی؟ یعنی احساس این تو وجود داره فقط کلامی نشده به اصطلاح امروزه که صحبت میکنن میگن منعقد نشده ولی این نیست مطلب. ویتگنشتاین” این رو میگه. میگه expression and experience are a unity یعنی بیان و تجربه با همند. به عبارت دیگر تا بیان نکنی نمیتونی کامل تجربش کنی. فهمیدی؟ یعنی experiences are created by expression یعنی این نیست که من اون تو یه تجربهای دارم، یه احساسی دارم ولی بلد نیستم این رو زبونیش کنم. میگه تا زبونیش نکنی اون احساس رو کامل نداری زمانی تجربه یا احساست کامل میشه که به کلام تبدیل میشه و امروزه Neuroscience تا حدی این رو تایید میکنه . یعنی تا نگیش تجربش نکردی، تا نتونی به زبون بیاریش کامل احساسش نکردی. یعنی باید زبانیش کنی کلامیش کنی بیانش کنی تا واقعا تجربش کنی. اگه نتونی کلامیش کنی تجربت نیم بنده ناقصه این نیست که اون توء طفلکی کلی تو دلش پره ولی نمیتونه بیانش کنه نه این نیست پس خیلی اون تو احساسات نیست، احساسات زمانی کامل میشن که بتونی express کنی بیانشون کنی. این دیدگاهی بود که لودویگ ویتگنشتاین” فیلسوف معروف بیان کرد و راجرز” از این استفاده کرد. گفت ببین تو دلت یه احساساتی هست، آشوبه همه چی هست… تا نتونی جلوی من اونا رو کلامی کنی پس خوب نمیتونی تجربش کنی. پس کمک درمانگر در کلامی سازی تجاربه. یعنی درمانگر باید جلوت بشینه همینجوری بگی خیله خب بگو اهان اونو میخوای بگی… پس منظورت اینه… راجب این بیشتر بگو اهان … پس احساس تنفره نه نه تنفر نیست خشمه آره… پس اینو دقیقتر بگو. از راه چی ؟ از راه این که بیمار یا مراجع رو متمرکز کنی، کمکش کنی یعنی به عبارت دیگر کلام رو بزائونی، زاییدن کلام و تکنیکی که راجرز” معتقده خیلی کمک میکنه reflection هست انعکاسه یعنی وقتی مریض یه چیزی میگه شما باز تفسیرش رو به خودش برمیگردونی یا یه جوری اینور و اونورش رو پوشش میدی که کلامش به دنیا بیاد. پس در واقع یک ماما یا یک زائو برای کلام بیماره و برخلاف اونایی که Catharsis رو معتقد بودند Catharsis ها میگفتن تا هیجانت بیان نشه مثل چرکی که بیرون ریخته نشه خوب نمیشی. استعارهی اومد چرک بود این تو یه هیجاناتی مونده تو دلم، بغض مونده اینجام تا این رو بیرون نریزم خوب نمیشم. این اونایی بود که Catharsis رو اعتقاد داشتن. راجرز” میگفت نه نه نه … این Catharsis نیست وقتی کلامیش میکنی تجربهاش میکنی تازه میفهمی اون تو چی بود؟ پس درمانگر نه برای خالی شدن عقده و فشار درون باید بزاره کلامی بشه بلکه وقتی کلامی میشه فهمیده میشه. هم توسط شما، هم توسط خودش…
بدون نظر